السيد جعفر السجادي

165

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

گفته‌اند صورت مقوم هيولى است هر صورت كه متعدم شود صورت ديگر جايگزين آن شود با يارى فيض نورى و بايد توجه داشت كه منظور از اين صورت كه مقوّم هيولى است صورت امتداديه است يا صورت جرميه و در واقع صورت فاعل تشخّص هيولى است و هيولى قابل تشخص صورت است . « 1 » تناسخ - نسخ به معنى ازاله و ابطال آمده است و به معنى نقل آمده است چنان كه به معنى انتقال مكتوب به مكتوب ديگر نيز آمده است « ناسخ و ناسخوا » يعنى هر يك در مقام دفع و ابطال و ازا ديگرى برآمدند « تناسخ الورثة » يعنى يكى بعد از ديگرى مردند « تناسخت الازمنه » يعنى زمان‌ها به دنبال يكديگر برآمدند و بالأخره نسخ و تناسخ به معنى انتقال نفس ناطقه است از بدنى به بدنى ديگر بعد از تلاشى بدن اول بدون حصول فاصلهء ميان آن دو . آن چه از منابع به دست مىآيد اولين كسى كه در مورد انتقال نفوس ناطقه با بدان ديگر اظهاراتى كرده است فيثاغورس و پيروان او بوده‌اند و در طول زمان تطورات و صور مختلفى به خود گرفته و عقايد و نظرياتى در اين مورد اظهار شده است كه خلاصه آن‌ها از اين قرار است . الف - انتقال نفوس انسانى به اجساد حيواناتى كه از لحاظ اخلاقى و صفات ديگر مناسب با آن باشند . ب - انتقال نفوس ناطقهء انسانى با بدان انسان‌هاى ديگر . ج - انتقال به اجسام نباتى . د - انتقال به جمادات . ه - انتقال به طريق صعودى از نبات به حيوان و به انسان . و - انتقال به طريق نزولى از عقول و مفارقات به انسان و از انسان به حيوان و از حيوان به نبات . ز - انتقال با بدان برزخى و آن برزخ غير از برزخى است كه واسطهء ميان مفارقات و اجسام است . ح - انتقال نفوس بعد از تلاشى بدن به اجرام فلكى . ط - انتقال نفوس اشقيا به اجساد حيوانات و سعدا به انسان . ى - انتقال نفوس كاملا ؟ ؟ ؟ به مفارقات و عقول ديگران با بدان انسان‌ها . صدرا به طور كلى عقايد مربوط به تناسخيه را مردود مىداند و گويد : نفس را تعلق با بدان ذاتى است و تركيب ميان آن دو تركيب طبيعى اتحادى است . ملا صدرا در شواهد الربوبيه در باب تناسخ و انواع آن گويد : اشراق نهم : در بيان اين‌كه نفوس قابل تناسخ نيستند . تناسخ ( يعنى انتقال نفس از بدنى به بدنى ديگر ) در نزد ما به سه قسم تصور مىشود . قسم اول عبارت از انتقال نفسى در اين عالم از بدنى به بدنى ديگر مباين و جدا از او بدين نحو كه حيوانى بميرد و نفس او به بدن حيوانى ديگرى و يا به بدنى غير از حيوان منتقل گردد ، خواه ( انتقال نفس از بدنى به بدن ديگرى ) انتقال از موجود اخس به موجود اشرف باشد ( مانند انتقال نفس اسب مثلا به بدن انسان ) و يا بالعكس ( مانند

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 2 ، صص 152 - 154 .